حكيم زجاجى

716

همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )

فرستاد حالى سپه شش هزار * به دنبال تركان پى گيرودار به يك جا رسيدند هردو سپاه * به گردون برآمد غبار سياه زمانى به يك جا برآويختند * همه خيل بغداد بگريختند سواران تركان درون پرستيز * به دنبال ايشان براندند تيز بكشتند بىمر از آن تازيان * ز تركان بود تازيان را زيان بريدند « 1 » سرها و كردند بار * بر آن اشتران برف كرده قطار هزار و صد و چل گرفتند اسير * به سامره « 2 » بردند از آن داروگير گرفت اولين فتح [ و ] نصرت به فال * فرستاده را داد تشريف و مال سپاهى ز فرغانيان برگزيد * چنان كز پى حرب دشمن سزيد به نزديك تركان فرستاد تيز * برفتند يكسر دلى پرستيز از آن رزم بودند تركان دلير * چو آمد مدد ، گشت روباه شير براندند تركان به بغداد باز * به چنگ اندرون تيغ و رمح دراز چو نزديك بارو فراز آمدند * به كردار گرگ و گراز آمدند برون رفت فرزند طاهر به درد * بر آن تنگ‌چشمان يكى حمله كرد يكى نيمه ز آن نامداران بكشت * دگرها نمودند ز آن سوى « 3 » پشت دگر نيمه در آب گشتند غرق * گذشت آب يك نيزه بالا ز فرق چو ز آب اندرون بر فراز آمدند * گروهى به سامره بازآمدند گروهى برفتند پيش امير * سرافراز احمد يل بىنظير از آن فتح دل‌شاد شد مستعين * بشارت فرستاد هرجا امين در اين بود كآمد ز موسى خبر * كه پور بغا بود آن بىهنر بر مستعين كاى امير جهان * يكى نيمه تركان بر من نهان بكردند بيعت به نام تو باز * تو دل شادمان دار و سر بر فراز كه گردون به كام تو خواهد شدن * ستاره غلام تو خواهد شدن گروهى كه با بنده گشتند يار * بكردند با ديگران كارزار بكشتند آن را كه بيعت نكرد * گريزان بشد معتز شيرمرد

--> ( 1 ) بديدند ( 2 ) بيامره ( 3 ) سول